آیتگ، شبکه اجتماعی محبوب جوانان ایرانی، شبکه اجتماعی مجازی، نرم افزار چت، چت و گفتگو، نرم افزار چت ایرانی، chat , گروه های مجازی، پرو فایل اختصاصی
آپلود فایل های شخصی, پروفایل دوستان، چت خصوصی
شبکه اجتماعی
آیتگ شبکه اجتماعی محبوب جوانان ایرانی
ITEG
iteg , it , chat , forum
تالار گفتگو ، چت و گفتگوی آنلاین
information technology experts group
پروفایل اختصاصی من
آیتگ
آی تی
دوست گرامی؛ سلام
از اینکه وقت شما را میگیریم، عذرخواهی می کنیم.
لطفا برای استفاده از تمامی امکانات آیتگ، در سایت عضو شوید، اگر هم اکنون عضو سایت هستید، لطفا با نام کاربری خود وارد سیستم شوید
امتیاز:41935
تعداد پستها:1982
شغل:inspector of welds & materials علایق:سیب،انار،باران،ســـه تار
#
هرلحظه اين احساس را داشتم; كه هر وقت باشد، شهيد مى شود. هميشه هم بهش مى گفتم. مى گفتم كه «هر وقت باشه، شهيد مى شى. ولى دوست دارم به اين زودى ها شهيد نشى. هنوز پسرام داماد نشدند. مى خوام خودت دامادشون كنى.»
خواب ديده بود. ديده بود كه يكى از دوست هاى شهيدش آمده ببردش. نمى رفته. به ما نگاه مى كرده و نمى رفته. ما خيلى گريه مى كرده ايم. دوستش به زور دستش را كشيده بوده و برده بودش.
بعد از اين خوابش، بهم گفت «تو بايد راضى باشى تا من برم. خودت رو آماده كن.
شهید علی صیاد شیرازی
____________________________ گفت: ای دیوانه لیلایت منم .......... در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی ........... من کنارت بودم و نشناختی
امتیاز:41935
تعداد پستها:1982
شغل:inspector of welds & materials علایق:سیب،انار،باران،ســـه تار
#
حاج عباس رفتار و كردارش با پذيرفتن فرماندهي لشگر تغيير نكرد و او كسي نبود كه اين القاب را افتخاري بداند به همين خاطر هيچ وقت نخواست عنوان كند كه فرمانده لشگر است زيرا بسيجيان را فرماندهان واقعي جنگ ميدانست. بعد از عمليات خيبر، مشغلهاش زياد شد و دير به خانه ميآمد. او چيزي نميگفت. من هم نميپرسيدم تا اينكه يك روز از طرف لشگر تلفن مخصوصي را در خانه ما نصب كردند و گفتند: «اين مخصوص فرماندهي است و عباس فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله (ص) است.» او با اينكه فرمانده لشگر بود حقوق كمي ميگرفت. هنگام شهادت ميزان حقوقش 2900 تومان بود. اموالي را كه در اختيار داشت متعلق به خداوند و تمامي مردم ميدانست و معتقد بود كه او وظيفه نگهباني از آنها را بر عهده دارد و اجازه نميداد بيتالمال حتي يك سر سوزن جابجا شود.
شهید عباس کریمی
____________________________ گفت: ای دیوانه لیلایت منم .......... در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی ........... من کنارت بودم و نشناختی
امتیاز:41935
تعداد پستها:1982
شغل:inspector of welds & materials علایق:سیب،انار،باران،ســـه تار
#
ده تا كاميون مى برديم منطقه; پُرِ مهمات. رسيديم بانه. هوا تاريكِ تاريك شده بود. تا خط هنوز راه بود. ديديم اگر برويم، خطرناك است. توى شهر درِ هر جاى دولتى را كه زديم. اجازه ندادند كاميون را توى حياطشان بگذاريم. مى گفتند «اينجا امنيت نداره!»
مانده بوديم چه كنيم. زنگ زديم به آقا مهدى و موضوع را بهش گفتيم. گفت «قل هو اللّه بخونيد و بيايين. منتظرتونم.»
شهید مهدی باکری
____________________________ گفت: ای دیوانه لیلایت منم .......... در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی ........... من کنارت بودم و نشناختی
امتیاز:41935
تعداد پستها:1982
شغل:inspector of welds & materials علایق:سیب،انار،باران،ســـه تار
#
روز اول جنگ همراه محمود رفتیم خدمت امام . محمود گفت : اومدیم از محضرتون کسب تکلیف کنیم وظیفه ما الان چیه؟ باید بریم جبهه یا همین جا بمونیم ؟
امام گفتند : من اگر جای شما بودم می رفتم جبهه.
محمود دست امام را بوسید . ما هم . آمدیم بیرون . همان روز محمد رضا حمامی را گذاشتند جای خودش . من و چند تا از بچه ها رفتیم مشهد . می خواستیم سری از خانوادهامان بزنیم بعد بریم جبهه محمود و بعضی های دیگر ولی یکراست رفتند منطقه.
شهید محمود کاوه
____________________________ گفت: ای دیوانه لیلایت منم .......... در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی ........... من کنارت بودم و نشناختی